بچه های مدرسه

مادر قدیم

 

گویند مرا چو زاد مادر

 

پستان به دهان گرفتن آموخت

شبها بر گاهواره ی من

 

بیدار نشست و خفتن آموخت

دستم بگرفت و پا به پا برد

 

تا شیوه ی راه رفتن آموخت

یک حرف و دو حرف بر زبانم

 

الفاظ نهاد و گفتن اموخت

لبخند نهاد بر لب من

 

بر غنچه ی گل شکفتن آموخت

پس هستی من ز هستی اوست

 

تا هستم و هست دارمش دوست

 

مادر جدید

 

گویند مرا چو زاد مادر

 

روی کاناپه لمیدن آموخت

شبها بر ماهواره تا صبح

 

بنشست و کلیپ دیدن آموخت

بر چهره سبوس و ماست مالید

 

تا شیوه ی خوشگلیدن آموخت

بنمود تتو دو ابروی خویش

 

تا رسم کمان کشیدن آموخت

هر ماه برفت نزد جراح

 

آیین چروک چیدن آموخت

دستم بگرفت و برد بازار

 

همواره طلا خریدن آموخت

با قوم خودش همیشه پیوند

         

از قوم شوهر بریدن آموخت

آسوده نشست و با اس ام اس

 

جکهای خفن چتیدن آموخت

چون سوخت غذای ما شب و روز

 

از پیک مدد رسیدن آموخت

پای تلفن دو ساعت و نیم

 

گل گفتن و گل شنیدن آموخت

بابام چو آمد از سر کار

 

بیماری و قد خمیدن آموخت

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/٢۳ساعت ٧:٢٦ ‎ق.ظ توسط شقایق نظرات () |

Design By : Mihantheme

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس